عجب سکوتی حاکم است در روزمرگی کشتارها در فلسطین، لبنان، عراق، افغانستان، سودان و... در جهان 2008. راستی غزه هنوز درخت زیتون دارد؟ در دنیا شاخه های زیتون از خاک تغذیه می کنند؟ نماد مردم فلسطین شده اند یا غاصبان صهیونیست؟ و در این سکوت گرگ های بی عفت چه می تازند بر نسلی «مسلمان». جایی که در آن «نوزادان» نیز «تروریست» متولد می شوند. کفن پوش و خون آلود. نوزادی که هم کیشان همسایه اش به اوج رسانده اند بی غیرتی را. نوزادی که آواره سکوتها و بیانیه های تکراری است. نوزادی که چشم انتظار است سالی یکبار در راهپیمایی دولتی و رسمی روز قدس عده ای بگویند مرگ بر اسراییل. نوزادی که از آدم(ع) است و از حوا(س). نوزادی است که بر زبان «لاإله إلا الله» دارد و به کیش محمد(ص) است. و بغض و آهی شصت و اندی ساله در سینه.
گرگ طعمه ای معصوم را به دندان کشیده و تهدید بلعیدن جدی است. و اعراب در آناپولیس برای رهایی طعمه با گرگ به مذاکره می نشینند. در صورت رهایی این طعمه، اعراب صاحب معجزه ای بی مثال می شدند و آن: رهایی طعمه از دهان گرگ با مذاکره !!
فریادهای ولی امر مسلمین جهان امام خامنه ای – روحی فداه – در منع از حضور دولت های اسلامی در کشتارگاه خون آلود آناپولیس بی نتیجه می ماند. لبخند و مصافحه گرم دولت های عربی و آقای نماینده فلسطین با سرکرده گرگ ها در آناپولیس چه خاطره ای شد برای آقای تاریخ! و مرا مصمم تر می کند که باز هم تکرار کنم:« امروز کوفه چه وسعت گرفته است! به وسعت نیل تا فرات، نه بلکه فراتر به وسعت تمام کره خاکی!»
و ملت همیشه در صحنه ایران همیشه منتظر فراخوان شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی خواهد ماند تا اگر آنها خواستند چند قدمی را مرگ بر اسراییل بگویند. شاید در گوشه و کنار ایران هم چند دانشجو کلاسهایشان را تعطیل کنند یا از آن بزنند و تجمعی داشته باشند. و فریاد از یک میلیارد و اندی انسان خفته که نمی خواهند... .
یاد چمران بخیر و نگاهش به فلسطین....

این روزها هرچه می جویم چمران را نمی یابم که بر نتابد از کشتار کودکان فلسطین.
و من می خوابم و گرگ در آرزوی این سوی فرات... .
ألا یا أیها المسلمون! چه خوب پاسخ دادید زحمات پیامبر أعظم را و از کربلای غزه بیرون آمدید که سربلندی و سر بزیری اش بر همه عیان است.
.::( إن الله لا یغیر ما قوم حتی یغیروا ما بأنفسهم )::.
مدتی پیش مطلبی می خواندم از یکی از فعالان دانشجویی: « در عالم اتفاقی افتاده است که متأسفانه خبرش هنوز به دانشگاهها و حوزه های علمیه ما نرسیده است. خبر این است که انقلاب اسلامی اتفاق افتاده است و یکی از معانی این خبر این است که بعد از چهارده قرن ، "اسلام" عهده دار جامعه شده است ...» .
در همین راستا مطلبی می نوشتم پیرامون پیام منشور روحانیت حضرت امام و مقایسه آن با امروز حوزه ها که جملاتی از آن قلم مرا از حرکت باز ستاند:
« روحانیون وابسته و مقدس نما و تحجرگرا کم نبودند و نیستند. در حوزه های علمیه هستند افرادی که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدی فعالیت دارند. امروز عده ای با ژست تقدس مآبی چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام می زنند که گویی وظیفه ای غیر از این ندارند . خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه های علمیه کم نیست. طلاب عزیز لحظه ای از فکر این مارهای خوش خط و خال کوتاهی نکنند، اینها مروج اسلام امریکایی اند و دشمن رسول الله. آیا در مقابل این افعی ها نباید اتحاد طلاب عزیز حفظ شود؟»
« خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است.»
« تردید ندارم اگر همین روند ادامه می یافت، وضع روحانیت و حوزه ها ، وضع کلیسای قرون وسطی می شد که خداوند بر مسلمین و روحانیت منت نهاد و کیان و مجد واقعی حوزه ها را حفظ نمود.»
«البته هنوز حوزه ها به دو تفکر آمیخته اند و باید مراقب بود که تفکر جدایی دین از سیاست از لایه های جمود به طلاب جوان سرایت نکند.»
« یکی از مسائلی که باید برای طلاب جوان ترسیم شود همین قضیه است که چگونه در دوران وانفسای نفوذ مقدسین نافهم و ساده لوحان بی سواد عده ای کمر همت بستند و برای نجات اسلام و روحانیت از جان و آبرو سرمایه گذاشتند.»
« دیروز مقدس نما های بیشعور می گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز می گویند مسئولین نظام کمونیست شده اند! تا دیروز مشروب فروشی و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان – ارواحنا فداه – را مفید و راهگشا می دانستند، امروز فریاد «واإسلاما» سر می دهند.»
«طلاب جوان باید بدانند که پرونده تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس مآبی و دین فروشی عوض شده است.»
راستی این الفاظ چرا اینقدر غبار گرفته اند؟؟
«اسلام ناب محمدی»
«اسلام امریکایی»
«مارهای خوش خط و خال»
«مرگ آباد تحجر و تقدس مآبی»
«مقدسین نافهم و ساده لوحان بی سواد»
«مقدس نمای واپسگرا»
«متحجرانِ ...»
........................................
«پرونده همچنان باز است...»
آهای تویی که دنبال مصداق می گردی! خودت شامل آن نباشی؟
بگذریم... مطلبی می نوشتم پیرامون پیام منشور روحانیت حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه). اصلا چرا رحمت الله علیه؟ مگر امام مرده است؟ مگر این اندیشه های روح الله که همان اسلام ناب است مرده است که بگوییم امام مرده است؟ پس می نویسم: امام خمینی (مدظله العالی). خصوصا در این روزها که عده ای (نمی دانم بگویم دوستان یا دشمنان) تا می توانستند بر امام تاختند، ولی امروز فریاد «وا اماما» سر داده اند – چقدر هم شباهت است میان آنچه که امام در این پیام «وا إسلاما» گفتن عده ای «مقدس نمای بیشعور» می خواند – ولی بی خبر که امام زنده است و فریاد می زند سخنش را به سراسر عالم.
بگذریم... مطلبی می نوشتم پیرامون پیام منشور روحانیت حضرت امام که در تاریخ 3 اسفند 1367هـ.ش. (یکصد و دو روز مانده به زمان ارتحال خویش) صادر فرمودند. تفاوت چندانی میان این سخنان با آنچه که ایشان سالها قبل یعنی در دوران سیاه ستم شاهی و ایام تبعید در کتاب «مبارزه با نفس یا جهاد اکبر» آمده است، نمی یابم. و همچنین نقد هایی که هنوز وارد است. نوزده سال از صدور پیام منشور روحانیت می گذرد و حدود چهل سال از «جهاد اکبر». در آن روزهای آخر، روح الله سخنانی را برای عموم خصوصا حوزه های علمیه به یادگار گذاشت که اگر هرکس غیر او می گفت می شد «کسروی زمان»!
مدتی پیش نائب بر حق مهدی فاطمه، حضرت امام خامنه ای - روحی فداه – سخنرانیی در جمع اساتید و مدیران حوزه های علمیه داشتند. چه در دل آقا می گذرد؟ هر دو از حوزه بر خاسته اند و شده اند علمداران زمان خود. اضافه کنید شهید مطهری و برخی دیگر را. نامش را می گذارم «غربت در خانه». ان شاءالله چهل سال بعد (اگر عمری بود) مطلبی هم درباره سخنان اخیر آقا می نویسم و بعد... .
بگذریم. مطلبی می نوشتم پیرامون پیام منشور روحانیت حضرت امام که در تاریخ 3 اسفند مصادف با سالروز کودتای رضا پهلوی صادر فرمودند.
راستی 3 اسفند امسال جمعه بود درست مثل بقیه سالها ... .
بگذریم. مطلبی نوشتم پیرامون پیام منشور روحانیت حضرت امام سپس بر گزینه Microsoft office word…کلیک نمودم.
تایپ کردم و سپس Save به نام «سلامی به پرونده منشور روحانیت» در F:\New Folder .
سپس مجددا به درایو F رفته و New Folder را گشودم. بر روی گزینه «سلامی به پرونده منشور روحانیت» راست کلید کرده و گزینه Delete را انتخاب نمودم.
Are you sure you want to delete'…..'?
Yes
بگذریم... می خواندم «نشت نشای امیرخانی» را طبق معمول همه کتاب ها به شیوه خودم: «تورق». درد دلی است مثل سیب درس و گاز نزده ای که قورت داده ام.
ارزش خواندن دارد.
راستی یادمان نرود که:
«پرونده همچنان باز است...»
