
از کتاب های درسی آن سال ها
عکس صفحه اولش را یادم است
که امیدش به ما دبستانی ها بود
حالا ما بزرگ شده ایم آقا
حالِ امیدتان چطور است؟ ...
محمد مهدی سیار
إنالله و إنا إلیه راجعون
من کلمه مبارکه استرجاع را نه برای جنایات اسرائیل و شهادت و آسیب بسیاری از مسلمانان مظلوم جنوب لبنان می گویم، گرچه آن هم استرجاع دارد، و نه برای شهرها و روستاهای آن کشور اسلامی که به دست جنایتکار رژیم صهیونیستی کافر اسرائیل، اشغال و خراب شده است، گرچه آن هم استرجاع دارد، و نه برای آواره شدن هزاران خواهران و برادران آن محیط مظلوم اسلامی، گرچه آن هم استرجاع دارد، و نه برای فلسطینی های مظلوم زیر ستم اسراییل، گرچه آن هم استرجاع دارد، و نه برای شهادت بیش از چهل نفر زن و مرد و کودک شیر خوار ایلام که به دست جنایتکار صدامیان، در حال شعار بر ضد امریکا و اسرائیل خونخوار، هدف بمب واقع و آسیب بیش از دویت نفر مسلمان عشایری بیگناه و خرابی مسجد، تکیه، بیمارستان و خانه های مظلومان، گرچه آن هم استرجاع دارد، بلکه برای بی تفاوتی کشورهای اسلامی یعنی حکومت های آنها استرجاع می کنم و ای کاش فقط بی تفاوتی بود؛ من استرجاع برای پشتیبانی بسیاری از حکومت ها از اسرائیل و صدام، این دو ولد نامشروع امریکا می کنم. من و هر مسلمانی در هرجا هست باید استرجاع کنیم برای کمک های مادی و معنوی دولت های کشورهای اسلامی به امریکا رأس جنایتکاران و اسرائیل و بعث عفلقی عراق، پیاده کننده منویات شوم امریکا و صهیونیسم جهانی.
امام خمینی (ره) 17/3/1361
حضرت موسی علیه السلام!
سلام!
این روزها کجایی که ببینی
قارون که نفرینش کرده بودی
در زمین فرو رفت و
فرو رفت
آن قدر که ناگهان
- با همان گنج افسانه ایش-
سر برآورد از آن سرِ زمین!
و فرعون
از آن سر نیل،
و تا آن سر فرات را می خواهد!
پا برهنه شو و ببین
در هر گوشه ی طور سینا
آتشی به پا کرده
شیطان!
و در تجلی است...
قوم توأند اینان
چه بخواهی و چه نخواهی
عصبانی شو و بشنو
نفیر گوساله سامری را
از تمام رادیوهای جهان
داوود را بگو
آتش بزند ستاره داوود را
یعقوب را بگو، بگوید :
« مرگ بر اسرائیل »
محمدمهدی سیار

در نگاهی به تاریخ حماسه حسینی، مخاطب با چند مدل شخصیتی برخورد می کند که خود نیاز به تفاسیر فراوان دارد و در قالب یک مطلب وبلاگی نخواهد گنجید.
انواع افرادی که در این حماسه به شکل های مختلف حضور داشتند همیشه برایم جالب بوده است. آنچه می توان بصورت بسیار مختصر از افراد دخیل در حماسه کربلا یاد کرد، اینچنین است.
انسان افرادی همچون یزید بن معاویه و ابن زیاد را می بیند،
از سویی عُمر بن سَعد و شُرَیح یَمَنی را،
و از دیگر سو حُر بن یزید و زُهیر را،
از سوی دیگر یارن با وفای اباعبدالله الحسین(ع)
و در سمتی دیگر آنانکه تا کربلا آمدند و شب عاشورا گریختند.
با نگاه اولیه به گروه اول (یزید بن معاویه و ابن زیاد و...) در می یابیم که آنها از بُنیه و ریشه و خانواده مشکل داشتند که خود بحث بسیار مفصل و مستقلی است. یزید را علاوه بر موارد ذکر شده انواع شهوت پرستی ها به اینجا کشاند و ابن زیاد را نیز همچنین. از آنجا که این گروه در نتیجه گیری من در این نگاشته جایگاه مهمی ندارند از تفصیل بیشتر خودداری میکنم.
در دسته دوم که تأمل کنیم و به پیشینه این افراد بنگریم، می یابیم که اینها افرادی عالم به علوم دینی بودند. در صدر اسلام رسم بر این بود که طلایه دار سپاه مسلمین فردی موجّه باشد که معمولا از افرادی همچون حافظان و کاتبان وحی و نیز یاران پیامبر(ص) استفاده می نمودند. عمر سعد نیز به علت حافظ قرآن و همراه پیامبر(ص) بودنش به فرماندهی لشکر یزید در جنگ منصوب شد.
درباره زندگی شُرَیح یَمَنی آمده است، او 60سال قاضی کوفه بود یعنی از زمان پیامبر اعظم(ص). قاضی سرزمین مسلمین، قاضی شهر امیرالمؤمنین علی (ع) که با پنجاه هزار دینار، نه امام حسین (ع) بلکه خود را فروخت و حکم به جهاد علیه فرزند پیامبر اعظم(ص) و فرزند سَرور و خانم تمام زنان دو عالم و امیرالمؤمنین سیدالوصیین علی(ع) را داد و با قلم بشکسته اش حکم قتل سرور جهانیان و امام زمانش را صادر کرد. چرا؟ او مگر حسین بن علی(ع) را نمی شناخت؟ خدا می داند که چه کرد صدای پنجاه هزار دینار در گوشهایش که وَقَع ما وَقَع (تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل).
در دسته سوم به افرادی برمی خوریم که نه تنها سوابق خوبی در ارادت خدمت ائمه اطهار(ع) نداشته اند بلکه بیشتر از در دشمنی وارد شده اند. همانطور که همه می دانید و بارها شنیده اید «حر بن یزید» فرمانده لشکر کفرِ یزید بود که راه را بر کاروان امام حسین(ع) بست و به آنها گفت نه حق برگشت دارید و نه حق جلو رفتن و نه این طرف و نه آن طرف. باید همین جا بمانید و اعلام بیعت با یزید کنید. او بود که آب را بر خاندان پیامبر اعظم(ع) بست. اما قلب او که هنوز مهر نخورده بود، بازگشت و تسلیم حق و حقیقت گردید.
« زُهیر » را گویند که عثمانی بود و از طرفدارن و قیام کنندگان برای خونِ عثمان. یَلی بود رزم آور و دشمن علی(ع) و علویان. به قصد دشمنی با امام(ع) با کاروان همراه شد تا مانع از آن شود که در میان راه کسی هل من ناصر ایشان را لبیک گوید به امام گرایش پیدا کند. به تحریک همسرش وارد خیمه اباعبدالله الحسین(ع) شد و خدا می داند چه شنید که توفیق یافت با معرفت کامل در رکاب حضرت ثارالله (ع) به درجه شهادت ارتقاء یافت. در رجزخوانی هایش در روز عاشورا آمده است: اگر کشته شوم سپس متلاشی شوم و دوباره زنده شوم و باز هم کشته و متلاشی شوم تا 1000بار نخواهم گذاشت خون حسین(ع) و جوانان بنی هاشم بر زمین ریخته شود. در مَقاتل معتبر آمده است: در عصر عاشورا که همه یاران به شهادت رسیدند و امام (ع) تنها مانده و وارد میدان شدند، آنگاه که هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرنیِ آخرین را سر دادند، پیکر بی جان زهیر به خود تکانی خورد که من باز هم آماده جان دادن در رکاب تو أم. که امام فرمودند: نه زهیر تکلیف از تو ساقط است.
خدایا!
یکی با صدای سکه به خواب می رود و دیگری با سخن امام زمانش بیدار می شود. چه خواب عظیمی بود آن خواب و چه بیداریی اینگونه؟!
و اما دسته چهارم گروهی بودند که همواره و در تمام مراحل پایبندی خود را به دین اسلام و خاندان پیامبر اعلام داشته اند تا ریختن آخرین قطره خون خود از حریم ولایت دفاعی بی مثال را به نمایش گذارند.
و پنجمین گروه کسانی بودند که حضرت را می شناختند و با او تا سرزمین کربلا آمدند و شب عاشورا امام زمانشان را تنها گذاشتند و به سوی دنیای خویش شتافته و به آن چنگ زدند و در مراحل آخر در جنگ میان دنیا و آخرت، دنیا خواهی پیروز میدانشان شناخته شد. و بزودی فهمیدند که برایشان سودی نداشت جز ننگ ابدی.
جای تفصیل بیشتری دارد ولی هدفم از اینهمه حرفهای تکراری چه بود؟ هرچه بیشتر تأمل می کنم از ترس ز خود بی خود می شوم زیرا بارها گفته ایم و شنیده ایم:
.:: کُل یَوم عاشورا و کُل أرضٍ کَربَلا ::.
آری دیروز عاشورا بود.
و امروز عاشوراست .
و فردا نیز عاشوراست .
در کربلای امروزمان چه کارزاری به پاست و من و تو در برابر حسین زمانمان در کدامین گروهیم؟
