دوباره محرم آمد و فصل عزا و ماتم شد. عزایی که متأسفانه هر سال بر شدت آن افزوده می شود. آری میزان و علل عزا و ناراحتی بیشتر می شود از پیروان یزید. منظورم خارجی ها نیست بلکه آنهایی است که دست به تحریف حماسه عاشورا می زنند. آنهایی که می خواهند( و صد بدتر ناخواسته ) کار ناموفق یزید ملعون را به پایان برسانند.
یزید چه می خواست؟ یزید خواست شمع فروزان شیعه ناب با آن مفاهیم عالی را خاموش کند و دست به تحریف آن بزند و شجاعت و رشادت و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و ... را از این پایگاه فرهنگی بگیرد اما ناخواسته با حماسه کربلا و ریختن خون مطهر سرور جوانان اهل بهشت و یاران بی مثالش به این راه رونق بخشید و این شمع فروزان را پر فروغ تر نمود.
امروز پس از قرن ها از آن حماسه جاودانه و عظیم عده ای ناشیانه و عده ای همانند یزیدیان دست به تحریفات گسترده ای زده اند که مشکل بزرگ اینجاست که در میان حسینی ها و محبان او این حرکت در حال شکل گیری است. آنها بجای نشان دادن عزت و عظمت و افتخاری که حسین(ع) آفرید با بیان اشعار و سخنان سست و بی مایه سعی در تحقیر و بسیار ضعیف و مظلوم نشان دادن آن یگانه تاریخ دارند ا شاید بتوانند اشک بیشتری بستانند. گویی که مستمع می انگارد که (نعوذبالله) امام حسین(ع) قدرت مقابله نداشت و خواهش و تمنای آب نمود و به او ندادند. در حالیکه بر همه عیان است که او اگر به بیابان بی آب و علف می فرمود نهری بسوی ما جاری ساز، علاوه بر سیراب شدن اهل بیت (ع) تمام بساط یزیدیان را بر هم می زد؛ اما مگر سخن امام حسین(ع) بر سر آب بود؟
آن قدر حضرت زینب(س) را ضعیف جلوه می دهند که (نعوذبالله) گویی زنی بی دست و پا بوده و قدرت دفاع از خود نداشته. نمی دانم چرا از آن خطبه والای آن بزرگوار در محفل یزید گفته نمی شود؟ چرا آن خطبه تفسیر نمی شود؟ چرا رابطه ایشان با امام حسین (ع) را، رابطه برادر و خواهری جلوه داده اند در حالیکه رابطه آن دو رابطه امام زمان و یک شیعه تمام عیار بود. هرچند که از خاندان اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بود.
در رابطه حضرت اباالفضل العباس(ع) و امام حسین نیز این چنین است. ایشان دفاع از حریم ولایت نمود نه دفاع از حریم خانواده خود.
از سوی دیگر عده ای، از امام و اهل بیت(ع) آنچنان تعریف و غلو می کنند که (نعوذبالله) به مقام ربوبیت می رسانند و از آن حد نیز فراتر می روند. عده ای نیز ایشان را محدود به چشم و ابرو و صورت زیبا می نمایند.
براستی آیا حسین(ع) این است؟ آیا هنوز صدای حسین(ع) به گوش نمی رسد که می فرماید: «کیست مرا یاری کند»؟ آیا آنانی که ساعتها وقت خود را تلف می کنند به شنیدن اشعاری کفرآمیز، غلوآمیز، سست (صد البته بعضا) دارند حسین(ع) را یاری می کنند؟ آیا گریه بر حسین(ع) و یارانش کافی است؟ پس جایگاه معرفت حسینی کجاست؟ اگر این دسته حبّ منهای معرفت را کافی می دانند، پس چرا در زیارت عظیم عاشورا که خود ذکر مصیبتی است از جانب حضرت باریتعالی، آمده است:
أسئل الله الذی أکرمنی بمعرفتکم و معرفة اولیائکم
بعضی افراد بعد از ده سال یا بیشتر حضور مداوم در هیئات مختلف مذهبی هنوز از مسائل اولیه قیام حسینی غافلند. افرادی که هر هفته در مراسم ها مختلف بارها این زیارت را می خوانند آیا به این جمله برخورد نکرده اند؟
سال گذشته وزارت فرهنگ و ارشاد «اسلامی» ما دست بکار شده و دستور جمع آوری تصاویر ساختگی و غیر واقعی ائمه اطهار را صادر کرده است. صدا و سیما نیز با دعوت از روحانیون و افراد سرشناس سعی در اجرایی شدن آن دارد. متأسفانه زمانی که این عکس ها در منازل، واحدهای کسبی، حسینیه ها و سایر اماکن عمومی گسترش یافته است. چه زمانی قرار است این بت های تحت عنوان عَلم یا علامت را جمع آوری و نابود کرد خدا می داند.
آیا اگر معرفت حسینی منتقل می شد این بود اوضاع کوچه و بازار که چه عرض کنم، اوضاع اماکن مذهبی ما در ایام عزا؟
آجرک الله یا بقیة الله(روحی لتراب مقدمه الفداء)
*** این یادداشت دلیلی بر آن نیست که این حقیرترین فرا تر از آنجه بر آن انتقاد نمودم باشم.
سلام
بعد مدتی وقفه برگشتم و بعضی دوستان رو سرزنده تر از قبل، بعضی دیگر هم stand by ، و با تعجب فراوان تعطیلی وبلاگ خوب « انجمن مبارزه با تهاجم فرهنگی » که اصلا ازش انتظار همچین کاری رو نداشتم.
توی ایام تعطیلی این وبلاگ وقایع زیادی بود که بهانه خوبی برای نوشتن یه مطلب وبلاگی بود.
سفر مقام عظمای ولایت امام خامنه ای به یزد، بارش بی سابقه برف در مناطق شمالی پس از سالها، افت فشار گاز، کشتار بی رحمانه ملت مظلوم فلسطین که از دستاورد های نشست خزان زده آناپولیس بود که جای تشکر فراوان دارد از اعرابی که خود را بزرگ منطقه و شیخ المسلمین میدانند که دوباره لکه ننگی در تاریخ سیاسی خود آفریدند، کشته شدن بی نظیر بوتو، سفر بزرگترین حامی رژیم اشغالگر قدس به خاورمیانه و پاچه خواری برادران نا تنی ما در حاشیه خلیج همیشه فارس و..... .
پیامک های این ایام هم بماند که خود سوژه ایست بس مفصل. ازجمله اونها اینکه وسط امتحانات و من هم حسابی درگیر کتابهایی که تازه اولینبار بود که داشت چشمم به جمال کلماتش منور می شد، SMS هایی بدستم میرسید از اینکه :
... روز مانده به عاشورا
... روز مانده به ...............................
نکته جالب اینجاست که بعضا در یک روز چند روایت از تعداد روزهای باقیمانده بدستم می رسید که حتی اگر مقلد آیةالله .......... هم بودند اینقدر با تقویم ما فاصله نداشتند. بعنوان نمونه روزی یکی فرستاد «21روز تا روز واقعه » فرداش همون فرد فرستاد «13 روز تا اسارت» من هم به ناچار میگفتم به روی چشم. تا آنکه معضلی معظمش دیدم سر به تقویم گشتمی.
بماند اصلا این حرفها که ارزش نوشتن نداره.
ولی قشنگترین این روزها وقتی بو که ولی امر مسلمین جهان امام خامنه ای (حفظه الله تعالی) به کویر تفتیده یزد قدم نهادند.و کویرنشینان صبور یزدی بیعتی عظیم را با مقتداشان به نمایش گذاردند. همه آمدند تا از حماسه آفرینان بزرگترین استقبال تاریخ خطه شان باشند. بزرگترین استقبال، بزرگترین بیعت، بزرگترین دیدار و ابراز برترین احساس برای نائب بر حق مهدی فاطمه (عج). شاید آن را ابراز آمادگی عظیمی بتوان تلقی کرد برای استقبال یادگار خدا در زمین (روحی لتراب مقدمه الفداء)
