من!
همه جا
همه کس
دو رویی
نفاق
فریب
دروغ
غیبت
نیرنگ
تهمت
دور زدن
......
سکوت
کــــــــــــات
دوبـــــــــــاره
دو رویی
من=؟
یک رنگی
نفاق
من=؟
برادری
فریب
من=؟
راستی
دروغ
من=؟
آینه
غیبت
من=؟
سکوت
تهمت
من=؟
صداقت
کــــــــــــات
دوبـــــــــــاره
من!
سکوت
بغض
نََفَس
گلو
عجز
سکوت
کــــــــــــات
دوبـــــــــــاره
دوبـــــــــــاره
من!
غربت
تنهایی
خدا
مولا
سینه
حرف
همین
پ.ن: هیچگاه فکر نمی کردم که اینگونه بنویسم و قبلاً که چه عرض کنم اصلاً حالا هم از اینگونه نوشتن تنفّر دارم ولی...
من!
سکوت
سکوت
سکوت
سکوت
سکوت
سکوت
...
این همه شهر در این عالم، این همه جاهای دیدنی و زیبا. از اون همه جاهایی که رفتم و نرفتم. نمی دونم چه سرّیه که یه جا تو این دنیا حالم رو عجیب دگرگون می کنه. حقیقتاً خودم هم نمی دونم.
نیاز به مقدمه چینی نداره. مناسبت و عکسها خودش گویای همه چیزه.
آره درسته «شهر مقدس قم».
شهری که ...
خودم هم حتی نمی دونم که چطور توصیفش کنم. اصلا اجازه بدید از آخرین باری که به اونجا رفتم براتون بگم.
بعد مدتها دوباره موقعیتی جور شده که بیام «قُم». اصلا می دونید چرا بهش می گن «قُم»؟
عفان بصرى مى گويد: امام صادق (ع) به من فرمود:
مى دانى چرا قم ناميده شد؟ گفتم: خدا و پيامبرش و شما آگاه تريد. فرمودند: قم ناميده شد چون اهل آن با قائم آل محمد (عج) همراه مى شوند و با او قيام مى كنند و او را يارى مى كنند و استوار خواهند بود.
بعد طی مسیر به آخر آزاد راه تهران – قم رسیدیم.
شهر مقدس قم.
شهر موعود.
میان چراغهایی که از دور سوسو می زنه بدنبال میعادگاه می گردم. می یابمش در کمال ناباوری که آیا درست می بینم یا نه. وارد خیابونی می شیم که روبرو مون صحنه ایست که دلبری می کنه. انگار تصویری جلو مون قرار دادند.
آری سرای بی بی مبلغه آستان ولایت، کریمه اهل بیت، پناهگاه عالمان علوم آل محمد(ص) حضرت فاطمه معصومه که سلام و درود بیکران خداوند بر او باد.

ز جای خود برخاسته و سر به زیر انداخته زمزمه می کنم:
السلام علیکِ یا فاطمة
با این سلام دلم می شکند از این همه شباهت بین او و مادرش. بیاد مادرش و غربت و ... و ... .
دلم پر می کشه سوی حرم. بعد از اون همه مدت که هرچند تو تقویم سالشمار یکسال و اندی نگذشته ولی به تقویم دلم سالها و قرنها بر من گذشت.
این دقایق انگار خیلی کند تر می گذرند. با حضرتش نجوای زیر لب دارم. خدمتش عرض می کنم که به چه علت مرا مستحق این دوری گردانیدی. خوانده بودم که از درهای بهشت، دری به این دیار گشوده می شود. واقعاً اینجا می توان بوی بهشت را استشمام نمود.
و اینگونه سفارش نمود صادق آل محمد(ع):
«زمانى كه رنج و زحمت و گرفتارى به شما رو آورد، به قم روى آوريد، زيرا قم پناهگاه فاطميان و محل آسايش مؤمنان است.»
هنوز هم نمی دونم تو دلم چه خبره. باشد که در دلم بماند این احساسات و نماند فراق ای سرزمین مقدس.
آری مقدس. فاخلَع نَعلَیک انّک بِالوادِ المقدس

قم رو ترک می کردم در حالی که هنوز تو دلم چیزی بود که قابل توصیف نیست یا من بلد نیستم. دوباره از تو ماشین سرم رو برمی گردونم و به گنبد نگاهی می ندازم. اصلا انگار به زیارتش نرفته بودم و مثل یک مسافر درحال عبور دارم سلام میدم.
عشق و انگشت نمایی و ملامت
همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی
و امروز به یاد حضرتش این نوای مرحوم آغاسی دل انگیز است:
مرغ دلم راهی قم می شود
در حرم امن تو گم می شود
عمه سادات سلام علیک
روح عبادات سلام علیک
کوثر نوری به کویر قمی
آب حیات دل این مردمی
عمه سادات بگو کیستی
فاطمه یا زینب ثانیستی
از سفر کرب و بلا آمدی
یا که بدنبال رضا(ع) آمدی
کاش شبی مست حضورم کنی
با خبر از وقت ظهورم کنی....
خیلی خوشحالم که اولین پستم را به بی بی(س) دادم.
میلاد سراسر نور کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه (س) بر شما مبارکباد
الو...
یک...
دو...
سه...
کات ... دوباره...
