کات.....!
به امید دوباره.....شاید ساعتی دیگر........شاید فردا........ یا شاید........!
یاعلی
التماس دعا
عجب سکوتی حاکم است در روزمرگی کشتارها در فلسطین، لبنان، عراق، افغانستان، سودان و... در جهان 2008. راستی غزه هنوز درخت زیتون دارد؟ در دنیا شاخه های زیتون از خاک تغذیه می کنند؟ نماد مردم فلسطین شده اند یا غاصبان صهیونیست؟ و در این سکوت گرگ های بی عفت چه می تازند بر نسلی «مسلمان». جایی که در آن «نوزادان» نیز «تروریست» متولد می شوند. کفن پوش و خون آلود. نوزادی که هم کیشان همسایه اش به اوج رسانده اند بی غیرتی را. نوزادی که آواره سکوتها و بیانیه های تکراری است. نوزادی که چشم انتظار است سالی یکبار در راهپیمایی دولتی و رسمی روز قدس عده ای بگویند مرگ بر اسراییل. نوزادی که از آدم(ع) است و از حوا(س). نوزادی است که بر زبان «لاإله إلا الله» دارد و به کیش محمد(ص) است. و بغض و آهی شصت و اندی ساله در سینه.
گرگ طعمه ای معصوم را به دندان کشیده و تهدید بلعیدن جدی است. و اعراب در آناپولیس برای رهایی طعمه با گرگ به مذاکره می نشینند. در صورت رهایی این طعمه، اعراب صاحب معجزه ای بی مثال می شدند و آن: رهایی طعمه از دهان گرگ با مذاکره !!
فریادهای ولی امر مسلمین جهان امام خامنه ای – روحی فداه – در منع از حضور دولت های اسلامی در کشتارگاه خون آلود آناپولیس بی نتیجه می ماند. لبخند و مصافحه گرم دولت های عربی و آقای نماینده فلسطین با سرکرده گرگ ها در آناپولیس چه خاطره ای شد برای آقای تاریخ! و مرا مصمم تر می کند که باز هم تکرار کنم:« امروز کوفه چه وسعت گرفته است! به وسعت نیل تا فرات، نه بلکه فراتر به وسعت تمام کره خاکی!»
و ملت همیشه در صحنه ایران همیشه منتظر فراخوان شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی خواهد ماند تا اگر آنها خواستند چند قدمی را مرگ بر اسراییل بگویند. شاید در گوشه و کنار ایران هم چند دانشجو کلاسهایشان را تعطیل کنند یا از آن بزنند و تجمعی داشته باشند. و فریاد از یک میلیارد و اندی انسان خفته که نمی خواهند... .
یاد چمران بخیر و نگاهش به فلسطین....

این روزها هرچه می جویم چمران را نمی یابم که بر نتابد از کشتار کودکان فلسطین.
و من می خوابم و گرگ در آرزوی این سوی فرات... .
ألا یا أیها المسلمون! چه خوب پاسخ دادید زحمات پیامبر أعظم را و از کربلای غزه بیرون آمدید که سربلندی و سر بزیری اش بر همه عیان است.
.::( إن الله لا یغیر ما قوم حتی یغیروا ما بأنفسهم )::.
مدتی پیش مطلبی می خواندم از یکی از فعالان دانشجویی: « در عالم اتفاقی افتاده است که متأسفانه خبرش هنوز به دانشگاهها و حوزه های علمیه ما نرسیده است. خبر این است که انقلاب اسلامی اتفاق افتاده است و یکی از معانی این خبر این است که بعد از چهارده قرن ، "اسلام" عهده دار جامعه شده است ...» .
در همین راستا مطلبی می نوشتم پیرامون پیام منشور روحانیت حضرت امام و مقایسه آن با امروز حوزه ها که جملاتی از آن قلم مرا از حرکت باز ستاند:
« روحانیون وابسته و مقدس نما و تحجرگرا کم نبودند و نیستند. در حوزه های علمیه هستند افرادی که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدی فعالیت دارند. امروز عده ای با ژست تقدس مآبی چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام می زنند که گویی وظیفه ای غیر از این ندارند . خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه های علمیه کم نیست. طلاب عزیز لحظه ای از فکر این مارهای خوش خط و خال کوتاهی نکنند، اینها مروج اسلام امریکایی اند و دشمن رسول الله. آیا در مقابل این افعی ها نباید اتحاد طلاب عزیز حفظ شود؟»
« خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است.»
« تردید ندارم اگر همین روند ادامه می یافت، وضع روحانیت و حوزه ها ، وضع کلیسای قرون وسطی می شد که خداوند بر مسلمین و روحانیت منت نهاد و کیان و مجد واقعی حوزه ها را حفظ نمود.»
«البته هنوز حوزه ها به دو تفکر آمیخته اند و باید مراقب بود که تفکر جدایی دین از سیاست از لایه های جمود به طلاب جوان سرایت نکند.»
« یکی از مسائلی که باید برای طلاب جوان ترسیم شود همین قضیه است که چگونه در دوران وانفسای نفوذ مقدسین نافهم و ساده لوحان بی سواد عده ای کمر همت بستند و برای نجات اسلام و روحانیت از جان و آبرو سرمایه گذاشتند.»
« دیروز مقدس نما های بیشعور می گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز می گویند مسئولین نظام کمونیست شده اند! تا دیروز مشروب فروشی و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان – ارواحنا فداه – را مفید و راهگشا می دانستند، امروز فریاد «واإسلاما» سر می دهند.»
«طلاب جوان باید بدانند که پرونده تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس مآبی و دین فروشی عوض شده است.»
راستی این الفاظ چرا اینقدر غبار گرفته اند؟؟
«اسلام ناب محمدی»
«اسلام امریکایی»
«مارهای خوش خط و خال»
«مرگ آباد تحجر و تقدس مآبی»
«مقدسین نافهم و ساده لوحان بی سواد»
«مقدس نمای واپسگرا»
«متحجرانِ ...»
........................................
«پرونده همچنان باز است...»
آهای تویی که دنبال مصداق می گردی! خودت شامل آن نباشی؟
بگذریم... مطلبی می نوشتم پیرامون پیام منشور روحانیت حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه). اصلا چرا رحمت الله علیه؟ مگر امام مرده است؟ مگر این اندیشه های روح الله که همان اسلام ناب است مرده است که بگوییم امام مرده است؟ پس می نویسم: امام خمینی (مدظله العالی). خصوصا در این روزها که عده ای (نمی دانم بگویم دوستان یا دشمنان) تا می توانستند بر امام تاختند، ولی امروز فریاد «وا اماما» سر داده اند – چقدر هم شباهت است میان آنچه که امام در این پیام «وا إسلاما» گفتن عده ای «مقدس نمای بیشعور» می خواند – ولی بی خبر که امام زنده است و فریاد می زند سخنش را به سراسر عالم.
بگذریم... مطلبی می نوشتم پیرامون پیام منشور روحانیت حضرت امام که در تاریخ 3 اسفند 1367هـ.ش. (یکصد و دو روز مانده به زمان ارتحال خویش) صادر فرمودند. تفاوت چندانی میان این سخنان با آنچه که ایشان سالها قبل یعنی در دوران سیاه ستم شاهی و ایام تبعید در کتاب «مبارزه با نفس یا جهاد اکبر» آمده است، نمی یابم. و همچنین نقد هایی که هنوز وارد است. نوزده سال از صدور پیام منشور روحانیت می گذرد و حدود چهل سال از «جهاد اکبر». در آن روزهای آخر، روح الله سخنانی را برای عموم خصوصا حوزه های علمیه به یادگار گذاشت که اگر هرکس غیر او می گفت می شد «کسروی زمان»!
مدتی پیش نائب بر حق مهدی فاطمه، حضرت امام خامنه ای - روحی فداه – سخنرانیی در جمع اساتید و مدیران حوزه های علمیه داشتند. چه در دل آقا می گذرد؟ هر دو از حوزه بر خاسته اند و شده اند علمداران زمان خود. اضافه کنید شهید مطهری و برخی دیگر را. نامش را می گذارم «غربت در خانه». ان شاءالله چهل سال بعد (اگر عمری بود) مطلبی هم درباره سخنان اخیر آقا می نویسم و بعد... .
بگذریم. مطلبی می نوشتم پیرامون پیام منشور روحانیت حضرت امام که در تاریخ 3 اسفند مصادف با سالروز کودتای رضا پهلوی صادر فرمودند.
راستی 3 اسفند امسال جمعه بود درست مثل بقیه سالها ... .
بگذریم. مطلبی نوشتم پیرامون پیام منشور روحانیت حضرت امام سپس بر گزینه Microsoft office word…کلیک نمودم.
تایپ کردم و سپس Save به نام «سلامی به پرونده منشور روحانیت» در F:\New Folder .
سپس مجددا به درایو F رفته و New Folder را گشودم. بر روی گزینه «سلامی به پرونده منشور روحانیت» راست کلید کرده و گزینه Delete را انتخاب نمودم.
Are you sure you want to delete'…..'?
Yes
بگذریم... می خواندم «نشت نشای امیرخانی» را طبق معمول همه کتاب ها به شیوه خودم: «تورق». درد دلی است مثل سیب درس و گاز نزده ای که قورت داده ام.
ارزش خواندن دارد.
راستی یادمان نرود که:
«پرونده همچنان باز است...»

از کتاب های درسی آن سال ها
عکس صفحه اولش را یادم است
که امیدش به ما دبستانی ها بود
حالا ما بزرگ شده ایم آقا
حالِ امیدتان چطور است؟ ...
محمد مهدی سیار
إنالله و إنا إلیه راجعون
من کلمه مبارکه استرجاع را نه برای جنایات اسرائیل و شهادت و آسیب بسیاری از مسلمانان مظلوم جنوب لبنان می گویم، گرچه آن هم استرجاع دارد، و نه برای شهرها و روستاهای آن کشور اسلامی که به دست جنایتکار رژیم صهیونیستی کافر اسرائیل، اشغال و خراب شده است، گرچه آن هم استرجاع دارد، و نه برای آواره شدن هزاران خواهران و برادران آن محیط مظلوم اسلامی، گرچه آن هم استرجاع دارد، و نه برای فلسطینی های مظلوم زیر ستم اسراییل، گرچه آن هم استرجاع دارد، و نه برای شهادت بیش از چهل نفر زن و مرد و کودک شیر خوار ایلام که به دست جنایتکار صدامیان، در حال شعار بر ضد امریکا و اسرائیل خونخوار، هدف بمب واقع و آسیب بیش از دویت نفر مسلمان عشایری بیگناه و خرابی مسجد، تکیه، بیمارستان و خانه های مظلومان، گرچه آن هم استرجاع دارد، بلکه برای بی تفاوتی کشورهای اسلامی یعنی حکومت های آنها استرجاع می کنم و ای کاش فقط بی تفاوتی بود؛ من استرجاع برای پشتیبانی بسیاری از حکومت ها از اسرائیل و صدام، این دو ولد نامشروع امریکا می کنم. من و هر مسلمانی در هرجا هست باید استرجاع کنیم برای کمک های مادی و معنوی دولت های کشورهای اسلامی به امریکا رأس جنایتکاران و اسرائیل و بعث عفلقی عراق، پیاده کننده منویات شوم امریکا و صهیونیسم جهانی.
امام خمینی (ره) 17/3/1361
حضرت موسی علیه السلام!
سلام!
این روزها کجایی که ببینی
قارون که نفرینش کرده بودی
در زمین فرو رفت و
فرو رفت
آن قدر که ناگهان
- با همان گنج افسانه ایش-
سر برآورد از آن سرِ زمین!
و فرعون
از آن سر نیل،
و تا آن سر فرات را می خواهد!
پا برهنه شو و ببین
در هر گوشه ی طور سینا
آتشی به پا کرده
شیطان!
و در تجلی است...
قوم توأند اینان
چه بخواهی و چه نخواهی
عصبانی شو و بشنو
نفیر گوساله سامری را
از تمام رادیوهای جهان
داوود را بگو
آتش بزند ستاره داوود را
یعقوب را بگو، بگوید :
« مرگ بر اسرائیل »
محمدمهدی سیار

در نگاهی به تاریخ حماسه حسینی، مخاطب با چند مدل شخصیتی برخورد می کند که خود نیاز به تفاسیر فراوان دارد و در قالب یک مطلب وبلاگی نخواهد گنجید.
انواع افرادی که در این حماسه به شکل های مختلف حضور داشتند همیشه برایم جالب بوده است. آنچه می توان بصورت بسیار مختصر از افراد دخیل در حماسه کربلا یاد کرد، اینچنین است.
انسان افرادی همچون یزید بن معاویه و ابن زیاد را می بیند،
از سویی عُمر بن سَعد و شُرَیح یَمَنی را،
و از دیگر سو حُر بن یزید و زُهیر را،
از سوی دیگر یارن با وفای اباعبدالله الحسین(ع)
و در سمتی دیگر آنانکه تا کربلا آمدند و شب عاشورا گریختند.
با نگاه اولیه به گروه اول (یزید بن معاویه و ابن زیاد و...) در می یابیم که آنها از بُنیه و ریشه و خانواده مشکل داشتند که خود بحث بسیار مفصل و مستقلی است. یزید را علاوه بر موارد ذکر شده انواع شهوت پرستی ها به اینجا کشاند و ابن زیاد را نیز همچنین. از آنجا که این گروه در نتیجه گیری من در این نگاشته جایگاه مهمی ندارند از تفصیل بیشتر خودداری میکنم.
در دسته دوم که تأمل کنیم و به پیشینه این افراد بنگریم، می یابیم که اینها افرادی عالم به علوم دینی بودند. در صدر اسلام رسم بر این بود که طلایه دار سپاه مسلمین فردی موجّه باشد که معمولا از افرادی همچون حافظان و کاتبان وحی و نیز یاران پیامبر(ص) استفاده می نمودند. عمر سعد نیز به علت حافظ قرآن و همراه پیامبر(ص) بودنش به فرماندهی لشکر یزید در جنگ منصوب شد.
درباره زندگی شُرَیح یَمَنی آمده است، او 60سال قاضی کوفه بود یعنی از زمان پیامبر اعظم(ص). قاضی سرزمین مسلمین، قاضی شهر امیرالمؤمنین علی (ع) که با پنجاه هزار دینار، نه امام حسین (ع) بلکه خود را فروخت و حکم به جهاد علیه فرزند پیامبر اعظم(ص) و فرزند سَرور و خانم تمام زنان دو عالم و امیرالمؤمنین سیدالوصیین علی(ع) را داد و با قلم بشکسته اش حکم قتل سرور جهانیان و امام زمانش را صادر کرد. چرا؟ او مگر حسین بن علی(ع) را نمی شناخت؟ خدا می داند که چه کرد صدای پنجاه هزار دینار در گوشهایش که وَقَع ما وَقَع (تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل).
در دسته سوم به افرادی برمی خوریم که نه تنها سوابق خوبی در ارادت خدمت ائمه اطهار(ع) نداشته اند بلکه بیشتر از در دشمنی وارد شده اند. همانطور که همه می دانید و بارها شنیده اید «حر بن یزید» فرمانده لشکر کفرِ یزید بود که راه را بر کاروان امام حسین(ع) بست و به آنها گفت نه حق برگشت دارید و نه حق جلو رفتن و نه این طرف و نه آن طرف. باید همین جا بمانید و اعلام بیعت با یزید کنید. او بود که آب را بر خاندان پیامبر اعظم(ع) بست. اما قلب او که هنوز مهر نخورده بود، بازگشت و تسلیم حق و حقیقت گردید.
« زُهیر » را گویند که عثمانی بود و از طرفدارن و قیام کنندگان برای خونِ عثمان. یَلی بود رزم آور و دشمن علی(ع) و علویان. به قصد دشمنی با امام(ع) با کاروان همراه شد تا مانع از آن شود که در میان راه کسی هل من ناصر ایشان را لبیک گوید به امام گرایش پیدا کند. به تحریک همسرش وارد خیمه اباعبدالله الحسین(ع) شد و خدا می داند چه شنید که توفیق یافت با معرفت کامل در رکاب حضرت ثارالله (ع) به درجه شهادت ارتقاء یافت. در رجزخوانی هایش در روز عاشورا آمده است: اگر کشته شوم سپس متلاشی شوم و دوباره زنده شوم و باز هم کشته و متلاشی شوم تا 1000بار نخواهم گذاشت خون حسین(ع) و جوانان بنی هاشم بر زمین ریخته شود. در مَقاتل معتبر آمده است: در عصر عاشورا که همه یاران به شهادت رسیدند و امام (ع) تنها مانده و وارد میدان شدند، آنگاه که هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرنیِ آخرین را سر دادند، پیکر بی جان زهیر به خود تکانی خورد که من باز هم آماده جان دادن در رکاب تو أم. که امام فرمودند: نه زهیر تکلیف از تو ساقط است.
خدایا!
یکی با صدای سکه به خواب می رود و دیگری با سخن امام زمانش بیدار می شود. چه خواب عظیمی بود آن خواب و چه بیداریی اینگونه؟!
و اما دسته چهارم گروهی بودند که همواره و در تمام مراحل پایبندی خود را به دین اسلام و خاندان پیامبر اعلام داشته اند تا ریختن آخرین قطره خون خود از حریم ولایت دفاعی بی مثال را به نمایش گذارند.
و پنجمین گروه کسانی بودند که حضرت را می شناختند و با او تا سرزمین کربلا آمدند و شب عاشورا امام زمانشان را تنها گذاشتند و به سوی دنیای خویش شتافته و به آن چنگ زدند و در مراحل آخر در جنگ میان دنیا و آخرت، دنیا خواهی پیروز میدانشان شناخته شد. و بزودی فهمیدند که برایشان سودی نداشت جز ننگ ابدی.
جای تفصیل بیشتری دارد ولی هدفم از اینهمه حرفهای تکراری چه بود؟ هرچه بیشتر تأمل می کنم از ترس ز خود بی خود می شوم زیرا بارها گفته ایم و شنیده ایم:
.:: کُل یَوم عاشورا و کُل أرضٍ کَربَلا ::.
آری دیروز عاشورا بود.
و امروز عاشوراست .
و فردا نیز عاشوراست .
در کربلای امروزمان چه کارزاری به پاست و من و تو در برابر حسین زمانمان در کدامین گروهیم؟
دوباره محرم آمد و فصل عزا و ماتم شد. عزایی که متأسفانه هر سال بر شدت آن افزوده می شود. آری میزان و علل عزا و ناراحتی بیشتر می شود از پیروان یزید. منظورم خارجی ها نیست بلکه آنهایی است که دست به تحریف حماسه عاشورا می زنند. آنهایی که می خواهند( و صد بدتر ناخواسته ) کار ناموفق یزید ملعون را به پایان برسانند.
یزید چه می خواست؟ یزید خواست شمع فروزان شیعه ناب با آن مفاهیم عالی را خاموش کند و دست به تحریف آن بزند و شجاعت و رشادت و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و ... را از این پایگاه فرهنگی بگیرد اما ناخواسته با حماسه کربلا و ریختن خون مطهر سرور جوانان اهل بهشت و یاران بی مثالش به این راه رونق بخشید و این شمع فروزان را پر فروغ تر نمود.
امروز پس از قرن ها از آن حماسه جاودانه و عظیم عده ای ناشیانه و عده ای همانند یزیدیان دست به تحریفات گسترده ای زده اند که مشکل بزرگ اینجاست که در میان حسینی ها و محبان او این حرکت در حال شکل گیری است. آنها بجای نشان دادن عزت و عظمت و افتخاری که حسین(ع) آفرید با بیان اشعار و سخنان سست و بی مایه سعی در تحقیر و بسیار ضعیف و مظلوم نشان دادن آن یگانه تاریخ دارند ا شاید بتوانند اشک بیشتری بستانند. گویی که مستمع می انگارد که (نعوذبالله) امام حسین(ع) قدرت مقابله نداشت و خواهش و تمنای آب نمود و به او ندادند. در حالیکه بر همه عیان است که او اگر به بیابان بی آب و علف می فرمود نهری بسوی ما جاری ساز، علاوه بر سیراب شدن اهل بیت (ع) تمام بساط یزیدیان را بر هم می زد؛ اما مگر سخن امام حسین(ع) بر سر آب بود؟
آن قدر حضرت زینب(س) را ضعیف جلوه می دهند که (نعوذبالله) گویی زنی بی دست و پا بوده و قدرت دفاع از خود نداشته. نمی دانم چرا از آن خطبه والای آن بزرگوار در محفل یزید گفته نمی شود؟ چرا آن خطبه تفسیر نمی شود؟ چرا رابطه ایشان با امام حسین (ع) را، رابطه برادر و خواهری جلوه داده اند در حالیکه رابطه آن دو رابطه امام زمان و یک شیعه تمام عیار بود. هرچند که از خاندان اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بود.
در رابطه حضرت اباالفضل العباس(ع) و امام حسین نیز این چنین است. ایشان دفاع از حریم ولایت نمود نه دفاع از حریم خانواده خود.
از سوی دیگر عده ای، از امام و اهل بیت(ع) آنچنان تعریف و غلو می کنند که (نعوذبالله) به مقام ربوبیت می رسانند و از آن حد نیز فراتر می روند. عده ای نیز ایشان را محدود به چشم و ابرو و صورت زیبا می نمایند.
براستی آیا حسین(ع) این است؟ آیا هنوز صدای حسین(ع) به گوش نمی رسد که می فرماید: «کیست مرا یاری کند»؟ آیا آنانی که ساعتها وقت خود را تلف می کنند به شنیدن اشعاری کفرآمیز، غلوآمیز، سست (صد البته بعضا) دارند حسین(ع) را یاری می کنند؟ آیا گریه بر حسین(ع) و یارانش کافی است؟ پس جایگاه معرفت حسینی کجاست؟ اگر این دسته حبّ منهای معرفت را کافی می دانند، پس چرا در زیارت عظیم عاشورا که خود ذکر مصیبتی است از جانب حضرت باریتعالی، آمده است:
أسئل الله الذی أکرمنی بمعرفتکم و معرفة اولیائکم
بعضی افراد بعد از ده سال یا بیشتر حضور مداوم در هیئات مختلف مذهبی هنوز از مسائل اولیه قیام حسینی غافلند. افرادی که هر هفته در مراسم ها مختلف بارها این زیارت را می خوانند آیا به این جمله برخورد نکرده اند؟
سال گذشته وزارت فرهنگ و ارشاد «اسلامی» ما دست بکار شده و دستور جمع آوری تصاویر ساختگی و غیر واقعی ائمه اطهار را صادر کرده است. صدا و سیما نیز با دعوت از روحانیون و افراد سرشناس سعی در اجرایی شدن آن دارد. متأسفانه زمانی که این عکس ها در منازل، واحدهای کسبی، حسینیه ها و سایر اماکن عمومی گسترش یافته است. چه زمانی قرار است این بت های تحت عنوان عَلم یا علامت را جمع آوری و نابود کرد خدا می داند.
آیا اگر معرفت حسینی منتقل می شد این بود اوضاع کوچه و بازار که چه عرض کنم، اوضاع اماکن مذهبی ما در ایام عزا؟
آجرک الله یا بقیة الله(روحی لتراب مقدمه الفداء)
*** این یادداشت دلیلی بر آن نیست که این حقیرترین فرا تر از آنجه بر آن انتقاد نمودم باشم.
سلام
بعد مدتی وقفه برگشتم و بعضی دوستان رو سرزنده تر از قبل، بعضی دیگر هم stand by ، و با تعجب فراوان تعطیلی وبلاگ خوب « انجمن مبارزه با تهاجم فرهنگی » که اصلا ازش انتظار همچین کاری رو نداشتم.
توی ایام تعطیلی این وبلاگ وقایع زیادی بود که بهانه خوبی برای نوشتن یه مطلب وبلاگی بود.
سفر مقام عظمای ولایت امام خامنه ای به یزد، بارش بی سابقه برف در مناطق شمالی پس از سالها، افت فشار گاز، کشتار بی رحمانه ملت مظلوم فلسطین که از دستاورد های نشست خزان زده آناپولیس بود که جای تشکر فراوان دارد از اعرابی که خود را بزرگ منطقه و شیخ المسلمین میدانند که دوباره لکه ننگی در تاریخ سیاسی خود آفریدند، کشته شدن بی نظیر بوتو، سفر بزرگترین حامی رژیم اشغالگر قدس به خاورمیانه و پاچه خواری برادران نا تنی ما در حاشیه خلیج همیشه فارس و..... .
پیامک های این ایام هم بماند که خود سوژه ایست بس مفصل. ازجمله اونها اینکه وسط امتحانات و من هم حسابی درگیر کتابهایی که تازه اولینبار بود که داشت چشمم به جمال کلماتش منور می شد، SMS هایی بدستم میرسید از اینکه :
... روز مانده به عاشورا
... روز مانده به ...............................
نکته جالب اینجاست که بعضا در یک روز چند روایت از تعداد روزهای باقیمانده بدستم می رسید که حتی اگر مقلد آیةالله .......... هم بودند اینقدر با تقویم ما فاصله نداشتند. بعنوان نمونه روزی یکی فرستاد «21روز تا روز واقعه » فرداش همون فرد فرستاد «13 روز تا اسارت» من هم به ناچار میگفتم به روی چشم. تا آنکه معضلی معظمش دیدم سر به تقویم گشتمی.
بماند اصلا این حرفها که ارزش نوشتن نداره.
ولی قشنگترین این روزها وقتی بو که ولی امر مسلمین جهان امام خامنه ای (حفظه الله تعالی) به کویر تفتیده یزد قدم نهادند.و کویرنشینان صبور یزدی بیعتی عظیم را با مقتداشان به نمایش گذاردند. همه آمدند تا از حماسه آفرینان بزرگترین استقبال تاریخ خطه شان باشند. بزرگترین استقبال، بزرگترین بیعت، بزرگترین دیدار و ابراز برترین احساس برای نائب بر حق مهدی فاطمه (عج). شاید آن را ابراز آمادگی عظیمی بتوان تلقی کرد برای استقبال یادگار خدا در زمین (روحی لتراب مقدمه الفداء)





